تبليغاتX
آتیش بازی
این کافر بدکیش مسلمان شدنی نیست
اول سلام و...

حرفي نيست وقتي نيايي

به افتخار حرارت شعله هايت

 از چشم هایت قول می گیرم بیایی

اي اوليـن شعـر كتاب  ابتـدايي

يك شب تمام سرنوشتـم را نوشتـم

خورشيد بودي آب مي شد سرنوشتم

در نقطه چين ها ي كلامم جاي پايت

خودكار را برداشتـم چيـزي برايت-

بنويسم اما خاطرات تو رقم خورد

نه ماه يادت با خداحافـظ نمي مرد

آبستن يادت شد اين شب هاي پرهيز

بر خيز ، از جاده بيا با من درآميـز

هر بار اسمم را نوشتي خنده كردم

يك بار بر رويم نياوردم كه سردم

سرد از تمـام قرمزي هاي نگاهم

در اعترافـاتم نوشتـم پا به ماهـم

پا از گليمـم اندكي افـزوده مي شد

اين شعله هاي فندكي افزوده مي شد

اين شعرها در آتش ياد تو مي سوخت

وقتي كه دستم چشم هايش رابه دردوخت-

من روي آن پله تو را آتـش كشـيدم

خاكسترت را خاك كردم،خواب ديدم-

در من كسي سيمرغ ها را ناز مي كرد

عرفان چشـمان تو را آغـــــاز مي كرد

گفتند  من فتـانه اي هستم كه شيطان

هر شب سلامم مي كند اما به قرآن

حق دو چشمان تو را دينم ادا كرد

معمار هستي خاطراتت را بنا كرد

جاليز چشمانت مترسك هم نمي خواست؟

قيچي نشو اين آخرين كاغذ كه بر جاست-

ماندست تا رويش تو را خط خط كنم ها

رخصت بده ،با گونه هايت چت كنم؟ها؟

تيناي شيطون* اتاق بچــگي من-

مي خواستم عاشق بمانم آه اين زن-

در خواب هاي كودكي هايش،كسي نيست

در بوي جوي رودكي هايش ،كسي نيست

اين موليان خسته راه آهن ندارد؟

در مثنوي هايش كمي بيژن ندارد؟

در اين منيژه ويس ها فرياد كردند

يوسف نگفتي از زليخا ياد كردند؟

اين زن كه حافظ را به دامان تو مي دوخت

ققنوس شـــد در آتش شعـر خودش سوخت

◊◊◊

انگار حالــم نامساعد گشـته انگار

مي خواهمت پايان برم اما به ناچار

در سررسيد خاطــراتم مي نويسم

اين شعر را وقتي كه ماتم مي نويسم-

مبهـوت چشمانت شــدم شاه دل من

در اين ورق بازي ورق مي خورد يك تن

گفتـند ترفنـــد نگاهـش را نپـرسي

حكمت چه بود آخرنگفتي خشت؟ مرسي!

زير سرم خشت ونگاهم خيره بر تو

در قبر مي خواباندم اين شعر در تو

◊◊◊

امروز روز سـوم سال جديـد است

ديگر نمي بيني مرا هرروزعيد است

ديگر كسي درگير اوقـات شمـا نيست

هر جا وهر لحظه دگر مات شما نيست

اعصابتان راحت دگر سر خر نداريد

تبريك مي گويم ولي «دس برنداريد»

هر جا توانستي كنايه ، نيشتـر ،زخم

اين زخم ها كم بوده يك كم بيشتر زخم

چون خسته ايم اين مثنوي اين جا تمام است

اين بيت هاي آخـر وختــم كلام است

ديگر از اين پس سنگ مي گرديم،زيبا

با غصه ها هم رنگ مي گرديــم،زيبا

در آخرش هم مي نويسم خوش به حالت

دستم به دامان تو اما...خوب...خيــالت-

ناآشنا شد با خيالاتم وشد (ح)هـــك

مي خواستم عاشق بمانم اين مترسك

مي ميرد انگاري برايت ، حرف آخر

سوزاندمت ،گريان شدم، اما چه بهتر

*tina_sheitoon

سما     سوم فروردين هشتاد وشش 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط سماسادات ملك ثابت | 

وقتي از عشق سخن مي گويي

واژه ها مي لنگند

لحن گفتار تو نا معلوم است

تو فقط خيره نگاهم مي كن

در سكوت چشمت

همه ي حس شما مفهوم است

 طيبه السادات بقايي اردكاني

 سلام.....

واژه هاي سكوت ۴

كم كم دارد به روي پرده ي سينماي چشم هايت مي آيد اگر بيايي

اگر بيايي...

كه مي دانم نمي آيي

واما...

با طيبه بقايي  دوست خوبم روز هاي پر از مشغله هامان را باز هم مشغول كرديم

وقف شديم كه زيبا به ظهورش برسانيم

از راهروهاي خسته ي ارشاد و آموزش علوم پزشكي گرفته تا صندلي هاي هميشه درگير

تا

قاطي شدن صفحه هايش در تايپ وتكثير پاتريس

هر چه بود وهست دارد تمام مي شود

لب دوخته ي واژه هايمان را  با حضور ناصر فيض(طنز پرداز)،محمد رضا شالبافان(علوم پزشكي تهران)،

حسين ميرركني،ريحانه،،،مجتبي دهقان و... به ثبت مي رسانيم

برايمان دعا كنيد

جزييات آنچه در واژه هاي سكوت ۴ (۱۵/۲/۱۳۸۶)رخ مي دهد به زودي مي آيد منتظر باشيد

سما

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط سماسادات ملك ثابت | 

اول سلام و...

 

 

اين پست را به تو كه هيچ وقت  برايم شانه نشده اي تقديم نمي كنم

 

اين پست تقديم به توست كه گاه وبيگاه شانه ام بودي

توي دلتنگي ها

 

ودرست لحظه هايي كه برايت نوشته بودم

.

.

.

بگو حرارت طعنه هايشان را كمتر كنند

 

دارم جوش مي آورم

.

اين پست تقديم به

                        حياي قشنگي كه چادرش

 

آرامشي عجيب به من داد

 

 

فاطمه

 

 

 

 

حالا لذت سوختن وسوزوندنو تجربه كردی

درست مثل من

 

تو عكس هايت را

.

.

من شعرهايم را

....

فرقي نمي كند

خودسوزي خودسوزي ست

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط سماسادات ملك ثابت | 
اول سلام و...

ممنون از اینکه هستین وبه بودنم اهمیت میدین

فعلا با این غزل به روز می کنم تا ببینم بعدش چی پیش میاد

دریا آمد

         آمد

               آمد

                  درست مقابل چشمان من نشست

                          از آن روز هر وقت نگاهت می کنم

                                                                     خیسی

و غزل....

این مثنـوی هفتاد من شد برنگشتی

مجنون شعرم کوه کن شد برنگشتی

یک دختر نابالغ این جا لای شعرش

با یک غزل آمیخت زن شد برنگشتی

می خواستـم باشم ببینم جراتت را

آخـر بساطم رگ زدن شد برنگشتی

میراث می بردم من از چشمات اما

میراثم از عشقت کفن شد برنگشتی

خوب برنگشتی که نگشتی به جهنم

شرمنده ام شعرم خفن شد برنگشتی

سما اسفند ۸۵

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط سماسادات ملك ثابت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
از دل به دلت راهی، می خواهم و دیگر هیچ

مکتوب نمی فهمم ، پیغام نمی دانم


عشقم بسکتباله که یه زمانی بازی می کردم اما....

هیچ وقت
نه من
که ...
حرفی نیست
اگر نباشی

پیوندهای روزانه
جنبش دوستداران خشت خام
دفتر نهاد دانشگاه علوم پزشكي يزد
خانه وبلاگ نويسان استان يزد
مديريت وكار آفريني
گروه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پیوندها
ترنم(ملك)
جميله ناصري گلستاني
فريدون بردبار
نيما صفار
حسين ميرركني
حميد رضااميني
مجتبي دهقان
مصطفي توفيقي
مرتضي قاسمي
تورج بخشايشي
آرش ناجي
فاطمه اختصاري
مهدي عسگري فرسنگي
هادي ميلانلوو
مقداد تكلو زاده
بچه هاي مديريت
پيام سيستاني
آرش قائمي
دكتر محمدحسين بهراميان
ياسر اله بخشي
زهرا دهقان
حميد شرفي
نغمه مستشار نظامي
ته آسمان
موعد موعود
بچه هاي تهران
crestfallen
لافکادیو
دكتر بهروز ياسمي
ناصر فيض
پرسه نشينان تنهايي
چمني
... دايره ...دايره...دايره
شعركده
من مي توانم
فردين عزيز نيا
ندا دهقاني
فريدون ضرغامي
شاعران بي پروا
حسام بهرامي 2
حسام بهرامي
حسين جلال پور
رضا مهدوي
امين شفيعي
كيوان براهنگ
دلخسته تنها
حميد رضا ميرزايي
دکتر اسکندریان
جايي شبيه قلب من
جليل صفر بيگي
احسان پرسا
اراده ي گريز از شعر
آسيه حاجي جعفري
حميده جانزميني
امير حسين نيكزاد
سيد محمد رضا هاشمي نژاد
تازه هاي ادبي
روزگار
كيسكك
سيد حسن مبارز
انسانم ارزوست(بهمن)
جمال جاويدي
ايينه ي شب
فاطيما كرمي
مهربان...هواي حوصله ابريست
اصغر معصومي
شب شعر (رز)
ديوار نوشته هاي خيس
عمران ميري
الهام قريشي
ع.شين.قاف
محمد مبلغ الاسلام
آب و كاشي
بابك اسفندياري
امير بهروز قاسمي
نيميم ز اب و گل
رضا پارسا
سعید بیابانکی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان