![]() |
![]() |
|
| این کافر بدکیش مسلمان شدنی نیست |
|
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟ (حمید مصدق) سلام و... این روزها ... اصلا کدام روزها وقتی تمام روزهایت شب می شوند و تو فقط خیره خیره نگاهشان میکنی هنوز هم مثل همیشه حرفی برای گفتن ندارم
واما این شعر... گاه حرف هايي ميزني براي ديوار وشعر هايي مي گويي براي در اين غزل از آن دست غزل هاي در وديواريست برايم قديمي شده...ونبايد مي نوشتمش سرزنشم نكنيد، خودش خواست بيايد سادگيش را به پريشاني آنكه بي رحمانه به قلمش كشيده ببخشيد گو اينكه هنوز هم... آدم نمي شوم شاید آرزوی شب آرزوهایم........
آخرين شعر روي يك كاغذ، داشت كم كم تلو تلو مي خورد
كاشكي قبل از عيد مي مردم،قبل ازاينكه تو را... كه ازتهران... وسط شعرها ولــــــــــم كردي،وسط شــــعر هاي بي پـايـان... لاي اين بغض مرده مي ماني،عمق اين چشم قرمز هر روز مثل اين پيچكي كه مي بالد،كاش يك غده ،ساده تر، سرطان هي تو را مثل قرص آ.اس.آ* ، قورت دادم كه ماه زيبايم توي اين بيت ها لو ات ندهم ، تا مبادا كسي از اين جريان لغزش تيغ روي رگ هايم ، قلـقلك مي دهد مرا يادت بعد هم سوزشي لذيذ و ...آخ ...مي جهد خون من از اين شريان رفته بودم سراغ چشمانت ، كد احيا "مريض بد حال است" دستـگاه الكتـروشوك و ... دختري كه شــبيه بــم ويران بيش از اندازه از تنم رفتي،كه پزشكم فقط صدا زد "خون" مچ دستم به دست تو بشمار،آخرين لحظه،آخرين ضربان لاشه ام را به بخش آورند، از در شيشه اي آي.سي.يو* بخش اطفال زير سي سالي،كه فقط تب...كه تيغ...كه، هذيان نشد اين بار هم نشد ، انگار، قســمتم نيست مردن با تو چاره اي نيست آخرش مرگي،مثل يك درد ،"درد بي درمان" آخرين راه بودن با توست ، بسته ي قرص هاي خواب آور كاشكي قبل از عيد مي خوردم،قبل از اينكه تو را...كه از تهران... سما فروردين ۸۶ *A.S.A *I.C.U |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 3:35 قبل از ظهر توسط سماسادات ملك ثابت |
|
|
اول سلام و...
گاهي وقت ها مي شود دلتنگي را وادار كرد از زبانش حرف كشيدم گاهي وقت ها مي شود امتحانش كن من اطمينان پيدا كردم چند وقتي ست علاقه اي براي شعر شدن ندارم شايد هم علاقه دارم اما حس وحال ندارم در هر صورت بايد بگويم افتخار مي كنم كه به عنوان يك زن اين روزها را به تبريك مي گويم ميلاد ريحانه ي آفرينش بر شما مبارك واما... اصل مطلب بس كن نزن به صورت و رويم ،نزن،شدم... من آمـــدم ، مجســمه ي يك بدن شدم وقتي نوشـت آدم وتاريـخ را خدا لكنت گرفت خواندن قابيل ، من شدم من قدرت خدام كه اينسان ضعيف شد نامردي است خلقتـتان ،آه ، زن شدم يك زن كه بي اراده درآغوش زندگيست محكوك مرگ در جدلي تن به تن شدم بابا اگرچه زنـده به گورم نكرده است خود را هميشه گور بكن،گور كن شدم من يك،عرو...عروس...ك تكرايم ،شما يا انتخاب مي كني ام يا كفن شدم بختم سياه بود سياهي كه از قضـا بيـچاره در سپيدي اين پيرهـن شدم مرداب بود در بغـلش آه مرد من آنقدر دست وپا زدمـش تا لجن شدم يك غول بي سر وهمه چيزم،خداي من بي دست وپا شده بودم ،دهـن شدم مي خواستم كه با تو بگويم،كه...مشت زد "آدم شوم؟!"...نزن به خدا هي،نزن، شدم طيبه السادات بقايي اردكاني
به اين ميگن زن شاعران پروازی با بداهه گویی من و جمیله ناصری گلستانی به روز است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط سماسادات ملك ثابت |
|
|
كرم خورده اي...
درد داري... بايد كشيدت عشــــــــق
بد قواره!!!!
با حرفی جدید از طیبه بقایی به روزم کلیک کنید شاعران پروازی هم با مسایجه ی من و جمیله ناصری گلستانی(ریحانه) به روز است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط سماسادات ملك ثابت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دل به دلت راهی، می خواهم و دیگر هیچ
مکتوب نمی فهمم ، پیغام نمی دانم عشقم بسکتباله که یه زمانی بازی می کردم اما.... هیچ وقت نه من که ... حرفی نیست اگر نباشی |
| پیوندهای روزانه |
|
جنبش دوستداران خشت خام دفتر نهاد دانشگاه علوم پزشكي يزد خانه وبلاگ نويسان استان يزد مديريت وكار آفريني گروه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|