![]() |
![]() |
|
| این کافر بدکیش مسلمان شدنی نیست |
|
اول سلام و....
قبل از هر چيز بنا به فرمايشات دوست خوبم جناب اقاي پارسا مجله ي ايرانشهر هم بالاخره رسيد مجله ي تخصصي ادبيات
دوستان عزيز يزدي كه مايل به دريافت مجله هستند لطف كنند شماره خودشون رو براي بنده در كامنت هاي خصوصي بزارن تا باهاشون تماس بگيرم
انصافا مجله ي خوبي شده ، از دستش ندين براي اطلاعات بيشتر كليك كنيد *** بعد از مدت ها به فكر افتادم دوباره باشم اين روزهايم مرگ بار تر از هميشه ميگذرد. استادم ميگفت "من نمي دونم اين چه درديه افتاده تو جون شما جوونا همش اعصاب ندارين و درد ميكشين" واقعا اين چه درديست؟ همين چند روز پيش بود فارغ التحصيل شدم، توي روزهايي كه تحصيلم شده بود خوره و افتاده بود به جانم از در و ديوار اين دانشگاه لعنتي عقم ميگرفت با خودم فكر مي كردم اين روزهاي آخر خاطره انگيز خواهد بود اما....... نبود نبود نبود هيچ چيزش براي من خاطره انگيز نبود. جز اينكه مثل بچه هاي ... هر شب توي بغل خاطره هايم هر هر اشك بريزم يك خانواده را كرمان جا گذاشتم به اميد اينكه در شهر خودم با آرامش درس بخوانم اما اين شهر هيچ براي من نداشت. هيچ ، هيچ چه دل پري دارم من؟
بگذريم ۱ـداستان بولدوزر مجتبي دهقان شديدا توي مخم رسوخ كرده "فكر ميكرد مي توانم خودم را با يك شب با او بودن به زندگي كردن راضي كنم" ۲ـ اتفاقي بعد از مراسم عقد خاله دوتا cd توي كيفم پيدا كردم كه بي صاحب مونده بودند واتفاقي ترش اين بود كه با شروع پخش اولين اهنگ در اولين cd دو روز است شديد به هم ريخته ام
صدايش بد جور توي استخوانهام مي دود.
جاي دوري نيست همين دانشگاه محل تحصيلمان است اين حرف ها اضافه شده اند ، مثل من كه به كلاس بيست و چند نفره امان (ساعت 30/2 بامداد يكشنبه، 16 دي ماه تلخي كه الهي تمام بشود «سرخوش آن روز كزين منزل ويران بروم»
توي پرانتز بخوانيد اين ها محبت چه ميفهمند؟
خدا مازلو را رحمت كند، از پله هاي هرمش پرتم كردند حالا براي تامين امنيت خواب هايم با هزار و يك
كابوس دست به يقه مي شوم و آرامش چشم هايم را عينك برايم هديه بياورد
آخ كه اگر بعضي آدم هاي اين دانشگاه نبودند اين بهشت را به همان لقاي معروف بخشيده بودم و اين محيط به اصطلاح مقدس را توي خاطره هايم دفن كرده بودم.
توي پرانتز بخوانيد: اين موجودات دوپا حتي ناچيز ترين حقوق انساني ام را در قبضه كرده اند.، مثل تو*
به خودم قول داده ام لال شوم
*بنا بر وعده ي ديرينه كه فرموده بوديد نفسمان مي شويد
پي نوشت ۱-بيچاره مي شوي اگر از ترديد يك شب شبيه اين من ديوانه ۲-زير سوال مي برم امشب تو را خدا آخر بگو به لطف تو اصلا اميد هست(از تراوشات ناقص اين ذهن وامانده) ۳-دلتنگي ام را اين جا زمين ميگذارم اگر زيادي خصوصي شد عذرم را بپذيريد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط سماسادات ملك ثابت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دل به دلت راهی، می خواهم و دیگر هیچ
مکتوب نمی فهمم ، پیغام نمی دانم عشقم بسکتباله که یه زمانی بازی می کردم اما.... هیچ وقت نه من که ... حرفی نیست اگر نباشی |
| پیوندهای روزانه |
|
جنبش دوستداران خشت خام دفتر نهاد دانشگاه علوم پزشكي يزد خانه وبلاگ نويسان استان يزد مديريت وكار آفريني گروه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|